نويسنده: استاد سيد احمد اشرفى
(قسمت اول)
دين شناسى تطبيقى چيست؟
طرح موضوع
دين شناسى تطبيقى(comparative Religion) يا علم اديان درواقع يكى ازشاخه هاى علوم اجتماعى است كه زياده از يك قرن مى شود در دانشگاهها ومراكز علمى غرب وبه تقليد ازآن اخيرا درسايرنقاط جهان مطالعه وتدريس مى گردد.
ازآنجا كه عقيدۀ دينى از مهم ترين واساسى ترين ويژگى هاى زندگى انسانى وعميق ترين احساس وقوى ترين گرايش درنهاد آدمى به شمار مى رود ونظر به نقشى كه دين درتاريخ، فرهنگ وتمدن بشرى داشته ودارد، دانشمندان علوم اجتماعى، چه موافق ومتدين وچه مخالف وضد دين، كوشيده اند تا اين پديدۀ شگفت انگيز را از زواياى مختلف ومتعدد مورد تحقيق وتعمق قرارداده تأثير متقابل آنرا در روحيات، اخلاق، تاريخ، فرهنگ، فلسفه، زبان وغيره مطالعه نمايند. بعضى ها از منظر روانشناسى به اين پديده نگريسته درپى كشف انگيزهاى گرايش انسان به دين افتادند ودرنتيجه روانشناسى دين را به وجود آوردند وبعضيها از ديدگاه جامعه شناسى وارد اين موضوع گرديده به بررسى تأثير، عملكرد ونقش متقابل دين وجامعه همت گماشتند وجامعه شناسی دین (نه جامعه شناسی دینی) را بنيان گذاشتند. تعدادى به توصيف وتبيين حقيقت تجربۀ دينى، زبان دينى ومنشأ پيدايش دين پرداخته، فلسفۀ دين (نه فلسفۀ دينى) را به وجود آوردند. شمارى از دانشمندان به بررسى وارزيابى مقايسه يى و تطبيقى محتواى درونى اديان، اقدام نموده دانش مقارنۀ اديان یا دين شناسى تطبيقى يا مقايسه يى را پى ريزى كرد ند. وبدين ترتيب يك رشتۀ علمى بسيار وسيع وعميق وارجمندى را تحت نام عمومى علم اديان در سلسلۀ علوم اجتماعى پى ريختند كه تاهنوز از اهميت زياد و مقام بلندى برخوردار بوده با وسعت وشدت ادامه دارد.
تعريف دين شناسى تطبيقى
براى معرفى علم اديان، دانشمندان تعريف هاى متعددى ارايه كرده اند، از ميان آنها تعريف زير از همه كاملتر به نظر مى رسد: «دانش اديان عبارت است از تحقيق علمى وموردى (موضوعى) وروشمند وبى طرفانه در اديان ومذاهب مختلف وتشخيص وجوه اشتراك ومشابهت، اختلاف ومباينت، ميان آنها وكشف مفهوم عام دين وشاخصۀ اساسى احساس دينى از خلال آن.»1
ازتعريف فوق به خوبى معلوم مى شود كه دانش اديان يا دين شناسى تطبيقى، با علم كلام يا الهيات (Theology) مغايرت دارد. اولا دانش اديان، كلى وفراگير بوده همۀ دين ها را مورد مطالعه قرار مى دهد، در حاليكه علم كلام در هردينى محدود به همان دين خاص است. ثانيا، علم اديان جنبۀ توصيفى دارد نه توجيهى، يعنى تنها به دنبال توصيف ومقايسه وفهم ماهيت اديان وتاريخ آنها است وبه حقانيت وبطلان هيچ دينى كارى ندارد، اما علم كلام جنبۀ توجيهى ودفاعى وارزشى داشته، جهت دار ورسالتمند است. و وظيفۀ توجيه ودفاع از عقايد دينى را به عهده دارد.2
فوايد دين شناسى تطبيقى
1- تحقيق همه جانبه، در جامعه شناسى، روان شناسى، مردم شناسى، تاريخ، فرهنگ وهمچنان فلسفه واخلاق، بدون اطلاع ازاديان وعقايدملل، وآگاهى از ماهيت حس دينى غير ممكن است. از اين جهت مى توان گفت كه كليه رشته هاى علوم انسانى به نحوى با اين علم ارتباط وخويشاوندى دارد. وبراى مطالعۀ هركدام از آنها مى تواند سودمند واقع شود.
2- مطالعۀ تطبقى اديان براى رشتۀ ادبيات نيز سودمند وحتى ضرورى است، زيرا متون دينى ونيايش ها و سروده هاى دينى وعرفانى ملت ها از نغزترين، غنى ترين وقوى ترين بخش ادبيات بشر محسوب مى شود.
3- براى يك مسلمان متعهد ودعوتگر كه آرزوى اعتلاى اسلام را در سر وشوق پيروزى وقوت مسلمين را دردل دارد، علم اديان مى تواند وسيله اى بسيار خوب ومؤثر براى رسانيدن حقايق اسلام به ديگران باشد. كسى كه از عقايد، افكار وآراى ديگران آگاهى ندارد، نمى تواند به درستى آنهارا به راه رستگارى وصراط مستقيم اسلام رهنمون گردد. از حضرت عمر فاروق (رض) روايت شده كه فرمود: «لايعرف الإسلامَ من لا يعرف الجاهليةَ» هركه جاهليت را نداند، قادر به فهم اسلام نخواهد بود. خداوند به پيامبر اكرم(ص) واز طريق ايشان به همۀ دعوتگران متعهد، چنين هدايت مى دهد: « ادْعُ إِلىَ سَبِيْلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِىْ هِىَ أَحْسَنْ »[النحل: 125]
اى (پيامبر) مردم را به حكمت وبرهان وموعظۀ نيكو به راه خدا دعوت كن وبا مخالفان به بهترين طريق مناظره نما.
دين شناسى تطبيقى اگر بامتود علمى وروشمند وبى طرفانه صورت بگيرد، درحقيقت نوعى از مجادلۀ احسن ومناظره بابهترين طريق است.
4- بعد از شكست ماديگرى والحاد ورسوائى كمونيسم، شاهد موجى از دين گرايى دردنيا هستيم، امروز بشريت سرگردان، دنبال دين مى گردد، دينى كه خلأ معنوى وروحى اورا پر كند وبه زندگى اش معنى ببخشد. ما بايد بشريت را در تلاشى كه دارد يارى دهيم واسلام را به حيث آخرين پيام آسمانى وبزرگترين هدیۀ الهى وبه عنوان يگانه دين تحريف ناشده وناب وتوحيدى به او پيشكش نماييم. مطالعه وبررسى ومقایسۀ اديان گوناگون مى تواند يكى از روشهاى علمى مطمئن براى اقناع ديگران به اين آيين نجات بخش باشد، زيرا مطابق به قاعدﮤ علمى معروف، اشياء را با اضدادش مى توان شناخت، (تُعْرَفُ الْأشيَاءُ بِأضْدَادِهَا) چنانچه روشنايى را با تاريكى وسفيدى را با سياهى وخير را با شر مى شناسيم. مزايا، عظمت ها، اعجازها وشگفتى هاى اسلام وقتى مى درخشد كه درمقايسه با سائر اديان مورد مطالعه وبررسى قرار گيرد.
5- درمطالعۀ اديان، محقق مسير تاريخى هردين را مورد بررسى قرار ميدهد وتأثير متقابل اديان دريكديگر را باز مى شناسد، وميزان انحراف وريشه هاى بدعت وخرافات وارده در آنها را كشف مى كند. پژوهشگر مسلمان از اين طريق مى تواند به آسيب شناسى دينى بپردازد وبدعت ها وخرافاتى را كه از ساير اديان در قلمرو فرهنگ اسلامى نفوذ كرده، شناسايى نموده در زدودن آن از دامان اسلام، كمر همت ببندد.
6- لزوم گفتگوى تمدنها وگفتگوى اديان - كه همزمان با روند جهانى شدن ازسوى شمارى از نخبگان بشريت مطرح گرديده واسلام چهارده قرن پيش برلزوم آن تأكيد ورزيده - مطالعه وشناخت ساير اديان را ايجاب مى نمايد، وبايد ما مسلمانان دراين ميدان از همه پيشقدم تر باشيم.
البته واضح است كه اتباع ساير اديان نيز مى توانند با فراگيرى علم اديان فوايد فوق الذكر را به دست آورند.
دين شناسى تطبيقى درگذرزمان
هرچند دين شناسى به شيوﮤ روشمند وعلمى وبه معناى امروزين آن، يك دانش نسبتاًَ جوان بوده بيشتر ازيك ونيم قرن ازعمر آن نمى گذرد، اما گفتگو در مورد عقايد واديان بشر پیشینۀ بسيار كهن در تاريخ داشته به زمان پيدايش اختلاف انسانها درمورد اديان ومذاهب واعتقادات بر مى گردد.
كار پيشينيان: قديمى ترين اثرى كه از ادبيات يونان بدست رسيده، منظومه هاى ايلياد و اوديسه منسوب به شاعر بزرگ يونان هومر است كه در حدود ده قرن پيش ازميلاد مسيح سروده شده است. هومر در اين دو كتاب علاوه براينكه داستانها، جنگ ها وماجراهاى ملت يونان را به تصوير كشيده، ضمناً از خدايان يونانى واز قربانى ها، توسل ها ونيايش هايى كه درپيشگاه آنها تقديم مى شده نيز يادآورى كرده است.
همچنان در تاريخ هرودوت (484-425ق،م) بزرگ ترين مؤرخ عصريونانى از عقايد وباورهاى دينى مردم يونان، آسياى صغير، بابل وايران سخن رفته است .
سيسرون مؤرخ عصر رومى (106- 43 م) نيز در كتاب خويش پيرامون ماهيت خدايان معلوماتى دربارﮤ عقايد، شعاير وعبادات روميان به دست مى دهد. مهم ترين اثرى كه درقرون وسطاى مسيحيت در مورد اديان نوشته شده كتابى است از قديس آگوستين در اواخر قرن چهارم واوايل قرن پنجم ميلادى، به نام شهر خدايى كه در دفاع از مسيحيت وابطال ساير اديان ونحل به رشتۀ تحرير در آمده است و مشحون است از تعصب دينى ومبتنى است برتخمينات وحدسيات.
ابتكار مسلمانان: در اوايل قرن هفتم ميلادى، دين مبين اسلام ظهور كرد ودر خلال يك قرن به طور شگفت انگيز و برق آسا، تا دور افتاده ترين مناطق دنياى آن روز انتشار يافت، واز جمله اروپاى غربى، اسپانيا، پرتغال، ايتاليا وفرانسه را درنورديد. مسلمانان ده قرن قبل از نهضت علمى اروپا (رنسانس) ومصادف باعصر تاريكى يا قرون وسطاى آن، در همه رشته هاى علوم انسانى وتجربى، دست به تدوين وتأليف وابتكار ونو آورى زدند، واز جمله در زمینۀ اديان، علمى را پديد آوردند تحت نام مِلَلْ ونِحَلْ كه تا امروز مورد اعجاب دانشمندان است. كار دانشمندان اسلامى دراين زمينه داراى دو ويژگى بود:
1- آنچه گذشتگان در باب اديان ومذاهب اقوام نوشته بودند، منظور ازآن تحقيق علمى دراين باب نبود، بلكه كار آنها از نوع اخبار وگزارش هاى جهانديدگان بود، وازنظم وترتيب علمى برخوردار نبوده با ساير بحث هاى تاريخى وفلسفى مختلط بود. اما اين مسلمانان بودند كه براى اولين بار به طور جداگانه به مطالعه وتدوين علمى اديان پرداختند وآن را از بقیۀ علوم وفنون جدا ساختند.
2- مسلمانان در ارایۀ اديان گوناگون بر خيال پردازيها وحدس وگمان وتخمينات واحتمالات، تكيه نكردند، واز خرافات وموهوماتى كه برخلاف حقايق اصلى اديان درميان طبقات جاهل رواج داشت براى داورى استفاده ننمودند، بلكه تعريف، تحليل وگزارش هاىخويش را برمنابع معتمد ودست اول استوار ساختند.3لذا مى توان گفت كه علم اديان از افتخارات وابتكارات مسلمانان به شمار مى رود. تعلق خاطر مسلمانان به تحقيق ومطالعه در مقولات دينى ناشى از قرآن كريم بود كه دربارﮤ عقايد واديان ملل مختلف وگوناگون، چون نصارا، يهود، مجوس، صابئه، بت پرستان، دهريون وغيره سخن گفته وبرمنطق واستدلال ودعوت به مناظره وشنيدن آراء واقوال ديگران وجدال احسن تأكيد ورزيده است. همچنان اصطكاك مسلمانان با پيروان اديان ديگر در قلمرو وسيع اسلام ولزوم دفاع از اصول عقايد اسلامى، در برابر شكوك وشبهاتى كه از طرف اتباع ساير اديان وفلاسفه القا مى گرديد، عامل ديگرى در پيدايش اين علم بود. تسامح ومداراى كه اهل اسلام در برابرغيرمسلمانان روا مى داشتند، به خصوص درعصر عباسيان وعلى الأخص درعصر مأمون كه غلبه بر دشمن را به حجت مى دانست نه به قدرت،4در بالندگى اين علم نيز كمك بسزايى كرد.
بارزترين ومهم ترين آثارى كه دراين باب از علماى اسلام به ميراث مانده عبارتند از:
- الآراء والديانات از نوبختى، ت202هـ
- الرد على النصارى از قاسم بن ابراهيم يمنى، ت246هـ
- جمل المقالات از امام ابوالحسن اشعرى، ت330هـ
- المقالات فى أصول الديانات از مسعودى، ت346هـ
- المغنى از قاضى عبدالجبار، ت415هـ
- تحقيق ما للهند من مقولة مقبولة فى العقل أو مرذولة، از ابوريحان بيرونى، ت440هـ
- الآثار الباقية عن القرون الخالية، از ابوريحان بيرونى.
- الفصل فى الملل والأهواء والنحل، از ابن حزم اندلسى، ت456هـ
- شفاء الغليل از امام الحرمين جوينى، ت478هـ
- الملل والنحل از عبدالكريم شهرستانى، ت548هـ
- اعتقادات المسلمين والمشركين ازامام فخر الدين رازى، ت606هـ
- تخجيل من حَرَّفَ الإنجيل از ابوالقاسم صالح الجعفرى، ت618هـ
- الجواب الصحيح لمن بَدَّلَ دين المسيح، از شيخ الإسلام ابن تیمیۀ حرانى، ت728هـ
- هداية الحيارى فى أجوبة اليهود والنصارى از ابن القيم الجوزية ت751 هـ.
- بيان الأديان از ابوالمعانى محمد بن حسين علوى متوفى در اواخر قرن پنجم ( به زبان فارسى )
- إظهار الحق ازشيخ رحمت الله هندى. اين كتاب درزمان استعمار انگليس در هند به رشتۀ تحرير درآمده ونيرومندترين اثرى است كه تاكنون در نقد مسيحيت تأليف گرديده است. روزنامۀ لندن تايمز بعد از چاپ آن نوشته بود «اگر مردم اين كتاب را بخوانند پيشرفت مسيحيت متوقف خواهد شد»5
تلاش اروپائيان: بعد از جنگهاى صليبى (1099-1271م) كه منجر به اصطكاك غرب مسيحى با شرق اسلامى گرديد، اروپائيان با فرهنگ وتمدن اسلامى آشنايى پيدا كردند وباتقليد از دانشمندان مسلمان به پژوهش ومطالعۀ علمى وروشمند در رشته هاى مختلف علوم پرداختند كه دانش اديان ازاين جمله بود. اما پس ازآنكه ايشان كشورهاى آسيايى وافريقايى را درقرنهاى هژده ونوزده تحت استعمار خود در آوردند، به خاطر ادارﮤ بهتر كشورهاى مستعمره به آموزش ومطالعۀ زبان ها، فرهنگ ها واديان بومى آنها پرداختند، كتاب هاى مقدس اديان شرقى را به زبان هاى اروپايى ترجمه كردند وتحول تازه وچشمگيرى در اين علم به وجود آوردند.از جملۀ پيش كسوتان دراين باب، يكى فريدريك ماكس مولر آلمانى است كه پدر وبنيان گذار علم اديان درغرب، خوانده مى شود، وى مطالعه در دين شناسى را با ايراد سخنرانى ها وترجمه وچاپ كتب مقدس شرق در پنجاه جلد، تشويق وتحريك كرد. همچنان ترجمۀ اوستا به زبان فرانسوى، توسط انكتيل دوپرّون موجب شهرت كيش زردشتى در مغرب زمين گرديد. از جملۀ انديشمندانى كه در تقويت وترويج دانش اديان از جنبه هاى مختلف نقش بارز داشتتند، مى توان از ماكس وبر (متولد 1864)، ايميل دوركهايم (1917-1858) لوى استروس (متولد 1908) تالكوت پارسونز، رودلف اتّو، واخيرا از ميرچا الياده كه تازه ترين دائرة المعارف دين در 15 مجلد زير نظر او تدوين يافته است، نام برد.
نگاهى به برخى از متودهاى دين شناسى درغرب
يكى از مباحث ريشه اى واساسى در مبحث دين شناسى، متود ياروش است. البته متود نه تنها در دين شناسى بلكه درهمۀ علوم از اهميت خاصى برخوردار است. تاجائيكه امروز رشتۀ مستقلى به نام «متودولوژى» به وجود آمده كه وظیفۀ آن تحقيق دربارﮤ روشهاى مختلف علوم ومعرفت است. با در نظرداشت همين ضرورت، دانشمندان حوزﮤ دين شناسى نيز در مغرب زمين، متودها ورهيافت هاى مختلفى براى تحقيق وبررسى در اديان ارايه كرده اند كه به كارگيرى هريك از آنها نتايج متفاوت ومتناقضى را به بار آورده است و على رغم كتابها ومقالات فراوانى كه دراين موضوع منتشر شده، تاهنوز يك متود قابل قبول ومورد اتفاق متخصصين اين رشته به وجود نيامده است.
بعضى از متودهاى ارايه شده، عبارتند از: متود تاريخى، متود روانشناسى، متود جامعه شناسى، متود پديدارشناسى. اينك تشريح مختصر هر كدام ازآنها:
1- روش تاريخى: براساس اين روش، معنا وماهيت دين را تنها در مسير تاريخى آن مى توان به دست آورد، زيرا براى شناخت درست هر پديده اى بايد منشأ پيدايش وتاريخ ظهور آن را بدانيم، ودر واقع زمانى كه تاريخ يك پديده را شناختيم، در حقيقت خود آن را نيز شناخته ايم. برمبناى همين روش بود كه تلاش هاى زيادى براى شناخت ويافتن منشأ پيدايش دين، توسط دانشمندان انجام پذيرفت. روش مذكور از علم مردم شناسى (انتروپولوژى) استفادﮤ اعظمى نموده واز تئورى تكاملى داروين سخت تأثير پذيرفته است.6دين شناسان معروفى ازقبيل: ادوارد تيلور، ماكس مولر و اشميد طرفدار اين روش اند. صاحبان اين روش مى خواهند از طريق مطالعۀ اساطير وآثار باستانى ومردم شناسى به اصل حقيقت اديان وریشۀ اساسى آن دست يابند ولى ميدانيم كه ممكن است محقق، ازين طريق به كشف وجود ديندارى در زمان معينى نايل شود، اما هيچگاه ممكن نيست براساس يك اثر باستانى يايك پديدﮤ فولكلوريك انگيزه هاى اساسى گرايش به دين را كشف كند.7
مشكل ديگر اين روش آنست كه اگربخواهيم يك دين زندﮤ موجود را بر مبناى آن توصيف ويا تبيين كنيم بايد منتظر بمانيم تازمان بگذرد وتحولات آن ظاهر شود وتاريخمند گردد، ورنه توصيف وشناخت آن غير ممكن خواهد بود.
2- روش روانشناسى: تعدادى از روانكاوان، دين را براساس فرضيه هاى روانشناختى مورد مطالعه قرار داده اند. براساس اين روش، محقق، آثار عملى، اعتقادات وآداب دينى را در كنش وواكنش هاى فردى يا تأثير جمعى اين پديده را در روانشناسى اجتماعى مورد پژوهش قرار مى دهد.8ازجمله زيگموند فرويد روانشناس معروف، براساس همين روش، دين را محصول تمايلات سركوب گشته وارضا ناشدۀ جنسى دانست. همچنان با استفاده از روش روانشناختى بود كه يونگ تیورى ضمير ناخودآگاه جمعى را مطرح كرد وريشه هاى عميق وژرف دين را در اعماق روان انسانى، نشان داد، واحساس دينى را يكى از ابعاد چهارگانۀ روح آدمى دانست.9كه تاهنوز درميان روانشناسان از مقبوليت گسترده اى بهره مند است. وليام جيمز نيز با همين روش برتجربۀ روانى دين تكيه كرد وبا طريقه پراگماتيستى، گرايش دينى را توجيه وتفسير نمود.10
صحت وسقم اين نظريه ها را درمبحث منشأ پيدايش دين، مفصلترمورد بررسى وارزيابى قرار خواهيم داد.
3- روش جامعه شناسى: ازآنجا كه جامعه شناسان غربى، دين را يك پديدﮤ اجتماعى وبخشى از فرهنگ بشرى به حساب مى آورند، وازينكه دين در قرون واعصار گذشته نقش هايى در جوامع بشرى داشته وتاهنوز دارد، لذا برخى ازآنها دين را باروش جامعه شناختى مورد مطالعه وبررسى قرار داده اند. آنها به اين باورند كه نمى توان دين را جدا ومجرد اززندگى جمعى مطالعه نمود. روش جامعه شناختى در واقع مطالعۀ زندگى اجتماعى است درپيوند بادين، نامى ترين جامعه شناسى كه به مطالعۀ دين بااين روش پرداخته، ايميل دوركهايم فرانسوى (1858-1917م) است، وى براساس مطالعاتى كه براقوام بدوى توتم پرست، انجام داد به اين نتيجه رسيد كه «دين تجلى روح اجتماعى انسانهاست» زيرا به عقيدﮤ او پرستش وتقديس توتم - كه عبارت است از حيوانى يا پرنده اى- توسط افراد قبيله، به اين باوركه قبيلۀ آنها از نسل آن حيوان است وآن حيوان مظهر جامعۀ آنهاست، درحقيقت پرستش وتقديس خود جامعه است.11
هرچند نظريات دوركهايم درين باب ازطرف خود علماى مغرب زمين بعضاً رد وبعضاً مورد تجديد نظر جدى وگسترده قرار گرفته، اما روشى كه ارایه نموده تا هنوز خريدار زيادى دارد.
4- روش پديدار شناسى: منظورازروش پديده شناسى دراينجا توصيف، توضيح وتشريح محض يك موضوع، براساس مطالعۀ پديدارهاى مشهود آن، جداى از توجيه وداورى وارزش گذارى مى باشد.
مطالعۀ دين به روش پديدارشناسانه، يعنى مطالعۀ همدلانه وتوصيف دقيق دين وابعاد آن از دريچۀ چشم دينداران وبااستفاده از تجربۀ بى واسطۀ حالت هايى كه براى آنان پديدار مى گردد، با پرهيز از ارزشگذارى، جانبدارى وتعيين هنجارها. طرفداران اين روش مى گويند: براى درك عميق تجربۀ دينى دينداران وآگاهى از آنچه كه دردرون ضمير آنان درحالت عبادت ودعا مى گذرد، بايد محقق، خودرا به جاى آنان بگذارد، يعنى عملاً در صحنه حاضر شود وببيند كه در ضمير خودش چه اتفاقى رخ مى دهد نه اينكه صرفا به بيان وتبيين منشأ تجربۀ دينى ديگران در قالب مقولات ومفاهيم فلسفى بپردازد.
اما واضح است كه رسيدن به اين هدف آرزوييست دست نيافتنى. اصحاب اين روش براين باورند كه روش هاى ديگر، روش هاى تحویل گرایانه بوده، نمى توان ازطريق آنها به مفهوم دقيق ودرست دين نايل شد. آنها مى گويند، دين يك امر تحويل ناپذيربوده آنرا فقط با خودش مى توان شناخت وبا تبديل آن به هيچ مفهوم ديگرى نمى توان به ماهيت آن پى برد.
بايد اضافه نمود كه تحويل يعنى تحليل يك پديدﮤ مركب وپيچيده به اجزاء وشرايط، بدون در نظر گرفتن تفاوت هاى كيفى ميان آن پديده واجزاء وشرايط آن. مانند اينكه پديده هاى روانى را درقالب مفاهيم طبيعى ومادى بريزيم وآنگاه آنها را مورد بررسى قرار بدهيم. بسيارى از انديشمندان قرن هجدهم ونوزدهم اروپا، گرايش به تحويل داشتند.
سنت پديده شناسى امروز يكى از رايجترين وپرطرفدارترين روشهاى دين شناسى ويكى ازمقبول ترين مكتبهاى فلسفۀ دين درغرب به حساب مى رود. دانشمندان بزرگى همچون ردولف اتّو و ميرچا الياده، ازجملۀ طرفداران ومدافعان اين روش مى باشند.12
متودها وروش هاى مختلف دين شناسى درغرب در دونقطه باهم اشتراك واتفاق دارند: يكى، امتناع از ترجيح وبيان افضليت وحقانيت يك دين بر دين ديگر، زيرا آنان اجتناب از ارزش گذارى را از جملۀ شروط تحقيق دراين باب ميدانند اما اين شرط نه تنها از نگاه عملى غير ممكن است، بلكه با متود علمى ناسازگار است، اگر حقانيت وارجحيت دينى بامتود علمى به اثبات رسيد، ديگر عدم اعتراف به آن مخالفت باروحيۀ علمى وخصومت با اصل عدالت وانصاف است. وقتى آدم وارد فروشگاهى مى شود ومى خواهد چيزى بخرد، وبعد انواع مختلف آنرا دست میزند ودقت ميكند ومقايسه مى نمايد، منظورش بايد اين باشد كه بهترين، مرغوب ترين وارزان ترين آنها را خريدارى كند، درغير آن كار بيهوده اى انجام داده است.
وجه مشترك ديگر متودها وروش ها در حوزﮤ دين شناسى غربى اهمال ومتروك گذاشتن وحى است، آنان استفاده از وحى را مخصوص علم كلام ولاهوت دانسته، توجه وتكيه برآن را بيرون از حوزﮤ دين شناسى به حساب مى آورند.13
در اخير اين مبحث، بايد اضافه كنيم كه درپژوهش ها وتحقيقات دينى هيچگاه يك روش بسنده نمى باشد، بلكه به نظر مير سد كه استفاده از همۀ متودهاى موجود دراين باب، گاهى به طور دسته جمعى وگاهى بصورت جداگانه، لازمى وضرورى مى باشد.
منابع ومآخذ
1- العوا، الدكتور عادل: علم الأديان وبنية الفكر الإسلامي، المقدمة ص 72.
2- نگاه كنيد: همتى، همايون: مقدمه اى بر الهيات معاصر، ص 16.
3- نگاه كنيد، دراز، الدكتور محمد عبدالله : الدين، بحوث ممهدة لدراسة تاريخ الأديان ص 9- 19.
4- نگاه كنيد، بغدادى، خطيب: تاريخ بغداد 10/ 186
5- الندوى، سيد ابوالحسن: الإسلاميات بين كتابات المستشرقين والباحثين المسلمين، ص 29
6- نگاه كنيد، همتى، دكتور همايون: شناخت دانش اديان ص 184- 185.
7- نگاه كنيد، دكتور محمد دين: مشكلة المنهج فى علم الدين المقارن فى الغرب، حولية الجامعة الإسلامية العالمية بإسلام آباد، العدد الأول 1993م ص197.
8- نگاه كنيد، جلالى مقدم، دكتور مسعود: درآمدى به جامعه شناسى دين وآراء جامعه شناسان بزرگ دربارۀ دین، ص13.
9- نگاه كنيد: دكتور على شريعتى، تاريخ وشناخت اديان 1/102-110
10- نگاه كنيد، جيمز، ويليام: دين وروان ص 6 و 11 و 26 و176 به بعد.
11- نگاه كنيد: جلالى مقدم، مسعود: درآمدى به جامعه شناسى دين ص 11 وص 19 و مطهرى، مرتضى: فطرت ص 224- 226.
12- نگاه كنيد: همتى، همايون: شناخت دانش اديان ص193-194 و نیز، دين شناسى تطبيقى و عرفان از همين نويسنده ص 97 وفنائى، ابوالقاسم: درآمدى برفلسفۀ دين وكلام جديد ص 66- 68 وص 69 وص70.
13- نگاه كنيد، دكتورمحمد دين: مشكلة المنهج فى علم الدين المقارن فى الغرب، منتشر شده درحولية الجامعة الإسلامية العالمية بإسلام آباد، شمارۀ اول ص 199- 200 و نيز نگاه كنيد، ازهمان نويسنده: من مناهج علماء المسلمين فى دراسة الأديان، منتشر در همان مأخذ، شمارۀ سوم ص 91 – 93
منبع: صبح اميد