نويسنده: احمد فرید فرزاد هروی
مقدمه
استعمار پیر در طول تاریخ به شیوه ها و ابزار گوناگون سعی در برده گی ملت ها داشته است و بر همه گان واضح است که استعمارگران بیش از همه، ملت های مسلمان را هدف تهاجم خویش قرار داده اند. از دیرباز بدینسو کشورهای اسلامی شاهد فعالیت های منحرف کنندۀفکری گروه های تبشیری در بین ملت های مسلمان و خصوصاً جوانان مسلمان بوده اند. و همه می دانیم که هدف آنها قناعت فکری جوانان و سوق دادن ایشان به سوی فکر و اندیشه نبوده، بلکه این صیادان با فریب دادن افکار و در موارد گوناگون استفاده از فقر اقتصادی مسلمانان در تلاش اند تا گوهر ایمان آنها را بربایند.
درین روزها فعالیت گروه های تبشیری در کشور ما در کنار سایر تهاجمات فرهنگی بیش از همه زمان محسوس است. به اصطلاح حالا که آب در افغانستان گل آلود است آنها سعی دارند هرچه بیشتر ماهی بگیرند.
عدم آگاهی درست جوانان از مسیحیت و حتی اسلام باعث شده است تا عده ای از جوانان مسلمان ما در دام صیادان مکار تبشیری افتاده و فریب آنها را بخورند و چه بسا که شاهدیم غوغاهای نیز بار بار برای این جوانان براه می اندازند.
درین چنین وضعیتی برای جوانان ما لازم است تا معلومات خویش را در مورد مسحیت و هم در مورد اسلام کامل نمایند تا با درک حقیقت اسلام سلاح برنده ای در مقابل موج تهاجمات فرهنگی، دینی و سیاسی در دست داشته باشند.
این مقال ترجمه از نوشته های یک شخص مسیحی است که با تحقیق در مورد اسلام و مسیحیت، حقیقت آن را درک نموده و آگانه به اسلام روی آورده است:
از تثلیث تا وحدانیت:
در حقیقت داستان اسلام آوردنم را به خاطر رهنمایی برادران و خواهران دیگری که اکنون در پی یافتن حقیقت در تحقیق و جستجو هستند، مینویسم. تا توانسته باشم در حد توانم راه را برای شان روشن کرده باشم.
اگر خواسته باشیم اسلام و مسیحیت را بصورت اساسی مطالعه نماییم و ریشه یابی کنیم تفاوت زیادی از هم (در اصل) ندارند. هر دو از ادیان بزرگ الهی هستند و ارتباطات زیادی را میتوان بین آنها یافت که نشان میدهد هر دو از سر چشمه زلال وحی الهی الهام گرفته اند. اما اگر خواسته باشیم عقاید امروزی مسیحیت، که از کلیسا به عنوان اصول و عقاید اساسی مسیحیت اظهار میشود، را با اصول اسلامی مقایسه کنیم ناگریز به فرق های کاملآ آشکار بر میخوریم. زیرا مسیحیت پس از حیات اولیه خویش از سر منشاء اصلی خویش به دور کشانیده شد و در طول گسترش آن در اروپا ماهیت بشری گرفت و عقاید زیادی از ذهن بشر در آن وارد گردیده است. هیچکس نمیتواند انکار کند که مسیحیت در ابتداء یعنی در عصر مسیح(ع) پیروانش را به یکتا پرستی دعوت میکرد اما بعدها کشیشان ماهیت یکتاپرستی آنرا به سه گانه پرستی تغیر دادند تا قابل پذیرش و گسترش در اروپای بت پرست باشد و خواستند –به ظن خو- نوعی همخوانی بین بت پرستی و دین الهی ایجاد کنند.
اما وقتی با اسلام روبرو میشویم می بینیم که اسلام همان ماهیت اولی خویش را کاملآ حفظ نموده است و اگر عقاید اسلامی را از عصر اولیه آن یعنی زمان پیامبر اسلام(ص) تا کنون بررسی کنیم هیچ تفاوتی در عقیده و تفکر مسلمانان ایجاد نشده است. اسلام بعد از بیست قرن نیز از همان چشمه زلال توحیدی آب میخورد و از دستبرد این و آن به خاطر مصالح عصری محفوظ مانده است.
من در ادامه میخواهم روی این مسایل بیشتر بحث کنم. امیدوارم تا این تجربیاتم کمکی باشد به آنانیکه اکنون در اول راه گرایش به اسلام هستند. روی این منظور حدیثی از پیامبر بزرگوار اسلام (ص) به یادم می آید که فرموده اند:
« شخصی از یک مسیر عبور میکرد که وسط راه شاخه خاری را دید که راه را بر عابرین مسدود نموده است. او مانع را از راه عام برداشت. خداوند بخاطر این کارش از او خشنود گردید و تمام گناهانش را بخشید». (روایت بخاری)
میدانم امروز در غرب تعداد بسیار زیادی در حالی که عقاید مسیحیت آنرا قناعت داده نمی تواند به دنبال گمشده ای هستند و هر روز وقت شان صرف مطالعۀاین دین و آن دین می کنند. می دانم در راه شان شاخه های خار وجود دارد که نمی توانند زودتر به گمشدة شان برسند. امید دارم تا با نوشتن تجربیات و تحقیقاتم توانسته باشم این مانع را از سر راه آنها برداشته و گمشدة شان را برای شان نشان داده باشم. و آن گمشده هم چیزی جز حقیقت اسلام نیست.
در آستانه تشرف به اسلام:
من در سال 1998 میلادی زمانی که 31 سال داشتم به دین مقدس اسلام گرویدم. من اصلآ از ایرلند هستم و در خانواده پایبند کاتولیک به دنیا آمده ام. اما تمامی ایام زنده گی ام را در خارج کشورم گذرانیده ام.
در اواسط 1990 میلادی با یک زن مسلمان آشنا شدم که مشتاقش گردیدم. و مایل گردیدم تا او را به عنوان همسر آینده ام برگزینم اما میدانستم که اگر او را بخواهم باید از عقیدة مسیحیت دست بکشم و مسلمان شوم زیرا طبق عقاید مسلمانان زنان مسلمان بر غیر مسلمانان حرام است.
تا آن زمان من چیز های زیادی در مورد اسلام نمیدانستم. اما خاطرات تلخی از کشورهای اسلامی داشتم. من در چند کشور اسلامی برای کار رفته بودم و دوستان مسلمانی را نیز داشتم اما آنها از اسلام در خاطر من تصویری را ترسیم کرده بودند که هیچگاه نمیخواستم در مورد اسلام فکر کنم. اما الارغم آن این بار تصمیم گرفتم تا در مورد اسلام بیشتر مطالعه نمایم. کتابخانه ها و مراکز فرهنگی مسلمانان مرجع های مناسبی بود تا بتوان کتب اسلامی را برای تحقیق یافت. من کتاب های زیادی را در اوقات فراغتم خواندم. کتاب های مستشرقین در مورد اسلام و منابع اسلامی را مرور کردم. باید گفت که حقیقت جذابیتی دارد که همواره حقیقت خواهان را به سویش می کشاند. مطالعه و تحقیقم در مورد اسلام فکرم را در مورد اسلام کاملاً منقلب ساخت و غبار های کج فهمی را که قبلاً از اسلام در ذهن داشتم از روی تصویر شفاف اسلام شست. و پروردگار مهربان مرا با حقیقت آشنا ساخت. و آنگاه بود که من پی بردم در اشتباه بسیار بزرگی بوده ام که عملکرد چند تن مسلمان را به عنوان حقیقت اسلام قبول کرده و اسلام را بد می دیدم بدون اینکه بدانم خود اسلام چی میگوید.
آیا مسیح فرزند خداست؟
نقطه مشکل برایم در پذیرش اسلام کجا بود؟ چگونگی در مورد مسیح در مسیحیت تا اسلام تقاوت بسیار زیادی وجود دارد. من یک مسیحی بودم که به تثلیث مقدس ایمان داشتم. اتحاد سه گانه یی خدای پدر، مسیح فرزند خدا و روح القدس برایم یک حقیقت انکار ناپذیر تلقین شده بود. اما اسلام به شدت این عقیده را رد می کند و به انسان می آموزد که به یک خدای واحد ایمان داشته باشند که بر همه چیز قادر است، نه فرزندی دارد و نه هم کسی با او همتاست. حضرت عیسی (ع) فرزند خدا نیست، بلکه او پیامبر بزرگ از سلسله پیامبران الهی است. او نیز یک بشر است مانند دیگران و او نیز انسان ها را مانند دیگر پیامبران به یکتاپرستی دعوت میکرده است.
لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن یَسْتَنکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیهِ جَمِیعًا ﴿نساء 172﴾
مسیح از اینکه بنده خدا باشد هرگز ابا نمىورزد و فرشتگان مقرب [نیز ابا ندارند] و هر کس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مىآورد (سوره مبارکه نساء 172)
مَّا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآیَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ﴿المائده 75﴾
مسیح پسر مریم جز پیامبرى نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسیار راستگو بود هر دو غذا مىخوردند بنگر چگونه آیات [خود] را براى آنان توضیح مىدهیم سپس ببین چگونه [از حقیقت] دور مىافتند (سوره مبارکه مائده75)
لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَن یَمْلِکُ مِنَ اللّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَن یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿المائده17﴾
کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلماً کافر شدهاند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جمله گى به هلاکت رساند چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مىآفریند و خدا بر هر چیزى تواناست (سوره مبارکه مائده 17)
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿المائده72﴾
کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است قطعا کافر شدهاند و حال آنکه مسیح مىگفت اى فرزندان اسرائیل پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید که هر کس به خدا شرک آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و براى ستمکاران یاورانى نیست (سوره مبارکه مائده 72)
وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ ﴿المائده116﴾
و [یاد کن] هنگامى را که خدا فرمود اى عیسى پسر مریم آیا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید گفت منزهى تو مرا نزیبد که [در باره خویشتن] چیزى را که حق من نیست بگویم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مىدانستى آنچه در نفس من است تو مىدانى و آنچه در ذات توست من نمىدانم چرا که تو خود داناى رازهاى نهانى (سوره مبارکه مائده 116)
قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا ﴿مریم30﴾
«کودک-عیسی(ع)» گفت منم بنده خدا به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است (سوره مبارکه مریم 30)
بنیاد اسلام براساس توحید و یکتاپرستی گذاشته شده است. قرآن در سورۀ112 (سورۀاخلاص) صفات توحید خداوند را چنین بیان میدارد:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ )1(اللَّهُ الصَّمَدُ )2(لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ )3(وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ )4( (سوره مبارکه اخلاص آیات 1-4)
بگو اوستخداى یگانه، خداى صمد (ثابت متعالى)، (کسى را) نزاده و زاده نشده است، و هیچ کس او را همتا نیست.
اگر به عنوان یک مسیحی با چنین عقاید تازه ای روبرو شوید چه واکنشی نشان میدهید؟ برای من این موضوعات خیلی دلچسپ و جالب بود زیرا من همواره به مسیحیت نگاه نقادانه داشتم و هیچگاه در باورم نمی توانستم الوهیت مسیح، کفاره شدن خون مسیح را برای آمرزش گناهان و مواردی ازین قبیل را شاخ و برگ بدهم. به هر حال هر چه در مورد اسلام بیشتر مطالعه کنیم به حقایق بیشتر پی می بریم و می دانیم که اسلام آنچه را میگوید مانوس روان آدمی است و پذیرفتنی. زیرا همه باور هایش با فطرت انسانی سازگار است ازین رو از همان اول در روح و قلب انسان ریشه میدواند و انسان را مجذوب صراحت، فصاحت و حقایق انکار ناپذیرش میکند.
پولس و کلیسای عهد قدیم:
با ادامه تحقیقاتم در مورد حقیقت حضرت عیسی(ع) وارد مطالعاتی در مورد سیر تاریخی کلیسا شدم. هرچند دامنة این تحقیقات بیشتر می شد بر حیرتم می افزود زیرا به مواردی بر می خوردم که در طول 14 سال تحصیلات مذهبی در دانشگاه های کاتولیک نشنیده بودم. آنچه درین تحقیقات مسلم بود این که کتاب های مقدس امروزی کلام حواریون و دست کاری کشیش های مسیحی و یهودی در طول تاریخ مسیحیت می باشد. اگر به تاریخ مسیحیت نظری اندازیم حتماً به پولس بر می خوریم که به عنوان رسول، تعالیم او جنبه تقدیس یافته و از سوی کلیسا پذیرفته شده است. در حالی که پولس هرگز رسول نبوده است. او حتی عیسی(ع) را ملاقات ننموده است و چندین سال بعداز مسیح با افترای در خواب دیدن مسیح و مامور شدن از سوی او برای گسترش تعالیم مسیحیت، شروع به نشر عقاید منحرفۀچون تثلیث، تجسد و.... نمود که بعدها این تحریفات از سوی کلیسا مقدس شناخته شد و رسماً وارد عقاید مسیحیان گردید. عقاید پولس از تعالیم رسولانی که شخصاً مسیح را دیده بودند و تعالیمش را نقل کرده بودند نیز ناب تر تلقی میشود. در حالیکه منابع عهد قدیم (شریعت موسی) فرزند قرار دادن مسیح و به نوعی همتا خواندن او را با خدای پدر، کفر آمیز می داند.
در متون قدیمی کتاب مقدس بنی اسرائیل در فصل «مهاجرت بنی اسرائیل» 5-2: 20 می خوانیم:
Exodus 20: 2-5 :
I am the Lord your God...Worship no god but me...I tolerate no rivals.
ترجمه: من خدای شما هستم... به جز من هیچ کسی را پرستش نکنید... برای من هیچ همتای نیست.
و همچنین در کتاب تثنیه (کتاب دوم تورات) در سفر 6:4 می خوانیم:
Deuteronomy 6: 4 :
Hear O Israel, the LORD - and the LORD alone - is our God.
The LORD, our God, is the only God.
The LORD our God is one.
ترجمه: ای بنی اسرائیل، یهوه-خدای یکتا-پروردگار ماست.
خداوند، خدای ما، خدای یکتاست.
خدای ما خدای یکتاست.
در آیات فوق کدام اشاره ای به تثلیث که بنای مسیحیت امروزه را تشکیل داده است، دیده نمی شود و خداوند همچنان که برای مسلمانان بیان شده است، موصوف شده است. کلمة «الله» کلمة عربی است که به خداوند بزرگ اطلاق می شود. هم چنانکه در متون مقدس «God» استفاده شده است. این کلمه در عربی به ذات دیگری اطلاق نمی شود چنانچه در نزد بعضی غربی ها فکر اشتباهی موجود است و این دو کلمه را از هم متفاوت می دانند. بلکه تعبیر کلمة «الله» در قرآن و «God» در کتاب های مقدس همان ذاتی است که خدای ابراهیم، خدای موسی، خدای عیسی و خدای محمد(ص) است. چنانچه یهودیان و عیسویان امروزی که به زبان عربی صحبت می کنند از کلمه «الله» استفاده می کنند و این کلمه در تورات ها و اناجیلی که به زبان عربی است نیز دیده می شود.
و زمانی که من با یک پروفیسور یهودی روبرو شدم در بحث با او مطمئن شدم که فرزند خدا خواندن مسیح و الوهیت دادن به او در تثلیث بوجود آمده در باورهای مسیحیت، در نزد یهودیان یک عقیده کفر آمیز است. او می گوید: « نظریه الوهیت مسیح کفری است که در مسیحیت بوجود آمده است. مسیح کاملاً یک انسان بوده است؛ نه شریک خداوند و نه فرزندش».
پولس هم چنان شریعت عیسی را منحصر به قوم خاص (یهودی) نمی دانست. از همین رو کوشید تا با تغیر دادن ماهیت شریعت آن را برای همه گان قابل پذیرش بسازد. او از تثلیث، تجسد و همگانی ساختن شریعت عیسی(ع)، که شباهت های زیادی به بت پرستی و وسیله گری برای رسیدن به خدا، به عنوان سرپوش های جهت گسترش مسیحیت منحرفه در یونان و اروپای امروزی استفاده نمود تا در مدت کم بیش ترین پیروان را به مسیحیت جلب نماید. او تعالیم مسیح را تحریف نمود و آنها را بدون اسثتناد به آنچه از عیسی(ع) توسط حواریون نقل شده بود به مردم تعلیم می داد و تمام آنها عقاید و باورهای شخصی او بوده است. این موارد با رجوع به رساله های پولس(22-23 :17)قابل تبیین خواهد بود.
عهد جدید و نکات سوال برانگیز:
رشد در محیط کاتولیک و شرکت در درس ها و جلسات تبلیغی مسیحی در دانشگاه های کاتولیک برایم زمینه ای ساخته بود که به تمام آموزه های بایبل به عنوان کلام خداوند روحیۀتقدس و غیر انتقادی داشته باشم. اما در دوران مطالعات تخصصی ام در مورد تاریخچۀگردآوری و تدوین کتاب مقدس به تعارضات بنیادین و سوال برانگیزی که پولس و پیروانش در عهد جدید بوجود آورده اند پی بردم. به عنوان مثال کتاب اعمال رسولان از بخش 16 به بعد با ماموریت پولس ادامه می یابد، که هیچ هماهنگی با برنابا که یک حواری مشهور عیسی(ع) بوده است، ندارد. برنابا به عنوان اساس گذار کلیسای مسیحی در قبرس و از نویسنده گان اناجیل محسوب شده و مورد تایید عهد عتیق می باشد. اما انجیل برنابا سه قرن بعداز مسیح، به دستور امپراطور بت پرست روم به طور دلخواه در زمان گرد آوری اناجیل و تدوین عهد جدید از اناجیل چهارگانه جدا گردیده است. برنابا در اورشلیم زمانی که دیگر حواریون مسیحی در قبال پولس آرام گرفتند به تعارضات خویش ادامه داد اما بعداً در پی بحث های طولانی با پولس یکجا شد.(اعمال رسولان 15: 36-40)
بدین ترتیب امروز اناجیل چهارگانه به عنوان آدرس شرعی مورد تایید جامعه مسحیت می باشد. این منابع سالها بعد از مسیح (325 بعداز میلاد مسیح) تدوین گردیده که دسته سوم و یا چهارم محسوب می شود. پس چگونه می توان به آنها به عنوان منابع دسته اول و معتبر اطمینان داشت. تاریخ تدوین اناجیل چهارگانه قرار ذیل اند:
1. انجیل مرقس:65-75 بعد از میلاد.
2. انجیل لوقا: 80-85 بعداز میلاد.
3. انجیل متی: 85-90 بعد از میلاد.
4. انجیل یوحنا: 95-140 بعد از میلاد.
چگونه کلام خدا می تواند از مسیح به طور واضح دو دیدگاه نسَبی ارائه دهد. (انجیل متی 17-1:1 و لوقا 37-3:23 ) و چرا به مسیح جنبه انسانی داده شده است اگر واقعاً او فرزند و همتای خداست پس لازم نیست که در عین حال هم جنبه انسانی داشته باشد و هم خدایی. این دو انجیل دیدگاه های متفاوتی از مسیح ارائه می دهند در حالیکه هر دو از تعالیم معتبر عیسی(ع) محسوب می شوند. وجود این چنین تفاوت های بنیادین بین منابع معتبر مسیحی، به انسان یک نکتۀمهم و روشن را واضح می سازد این که این منابع نمی تواند مراجع قابل اعتبار زنده گی و آموزه های اصلی حضرت عیسی(ع) باشد و به عنوان اساس و پایه های دین مسیح مورد قبول و اطمینان قرار گیرد.
بر علاوه نمی توان چند مسئله اساسی را از نظر پنهان کرد:
اولا:ً این که منابع عهد جدید بدون در نظر داشت منابع عهد عتیق تدوین شده است.
ثانیاً: این که اناجیل بیشتر از این که جنبۀتشریعی داشته باشد در جوّی نوشته شده است که هر کدام از مدویّن می کوشیده اند تا عقاید مسیحی را با عقاید روم آن زمان بیشتر نزدیک سازند تا مورد پسند امپراطور بت پرست قسطنطین قرار گیرد و در بین مردم گسترش یابد. ازین رو می توان گفت که شریک ساختن به ذات واحد خداوند که در منابع عهد عتیق نبوده است درین جریان وارد باورهای مسیحیت شده است.
ثالثاً: انجیل معتبر برنابا توسط پولس از اناجیل رسمی بایبل جدا ساخته شد. و از قرن چهارم میلادی به بعد کلیسا رسماً عقاید پولس را پذیرفت و انتشار داد.
رابعاً: حضرت عیسی(ع)، رسولان و حواریون مسیحی تماماً از قوم یهود بوده اند و آثار شان (کتب عهد قدیم) به زبان عبرانی، در حالیکه منابع عهد جدید به زبان یونانی نوشته شده است. در یک ضمیمه نامه ای که در یک نسخۀاز بایبل از سوی کلیسای کاتولیک نوشته شده است به مواردی اشاره دارد که در ترجمه و تشریح منابع عهد عتیق از نسخه های ترجمه شدۀآن به زبان یونانی(Septuagint versionنسخه ترجمه شده تورات به زبان یونانی توسط 70 تن که در زمان بلطیموس، 200 سال قبل از میلاد در مصر ترجمه شده است.) استفاده شده است نه از نسخه های اصلی آن که به زبان عبرانی است. درین ضمیمه آمده است:
«در بسیاری از موارد در نسخه های ترجمه یونانی تفاوت های قابل توجه در معنی از نسخه های اصلی کتب عهد عتیق به زبان عبرانی دارد».
این موارد سوالات بزرگی را در مورد اعتبار منابع عهد جدید بوجود می آورد. زیرا چگونه ممکن است حقایق تعالیم مسیح از روی یک زبان خارجی که تفاوت های زیادی با اصل عبری و آثار عهد عتیق دارد، به صورت درست انتقال داده شده باشد.
قرآن کتابی کامل و محافظت شده از تغیر و تحریف:
با همه تعارضاتی که قبلاً تذکر دادم که در جریان تحقیقاتم در کتب عهد جدید و خصوصاً اناجیل چهارگانه (مرقس، متی، لوقا و یوحنا) برخوردم، قرآن را کتابی متفاوت از نظر اعتبار یافتم. زیرا قرآن با تدوین علمی و معتبری که دارد ثابت می سازد که دست ناخورده و بدور از تحریف باقی مانده است. زیرا این کتاب کلام خداوند می باشد تا این که داستان زنده گی محمد(ص) پیامبر مسلمانان. آیات قرآن توسط بسیاری از مسلمانان در جریان 23 سال دعوت پیامبر(ص) حفظ می شده است و این آیات قرآن در زمان حیات خود پیامبر(ص) نوشته شده است. فقط دو دهه بعد از حیات پیامبر(ص) قرآن به گونه فعلی از روی نسخه های متفرقه جماوری شده است و توسط نزدیک ترین اصحاب پیامبر(ص) صحت آن تایید گردیده است روی این لحاظ قرآن با معیار علمی تدوین شده و کوچک ترین ملاحظه ای به نظر نمی رسد تا در اعتبار قرآن شک و شبهه نمود. از چهار نسخه اصلی قرآن آن زمان، دو نسخۀآن هم اکنون نیز موجود است. یکی در استانبول ترکیه و دیگری در تاشکند ازبکستان-در آسیای میانه نگهداری می شود. قرآن امروزی بعداز چهارده قرن حرف حرف آن با نسخه های قرآن قدیمی یکسان بوده و هیچ تفاوت ندارد.
در قرن نوزدۀمیلادی دانشگاه مونیچ (Munich University) در آلمان 42000 نسخه شامل دستخط ها و نوشته های چاپی مختلف را از قرآن کریم که گفته می شد در ادوار مختلف 1300 ساله در کشور های اسلامی نوشته شده است، را جماوری نمود. روی این تحقیق و جماوری حدود نیم قرن کار شد. بعداز مقایسه بین نسخه ها معلوم شد که هیچ تفاوتی در متن بین 42000 نسخه موجود نیست در حالیکه هر کدام در زمان های متعددی از قرن اول تا سیزده و در مکان های مختلفی از جهان اسلام به چاپ رسیده بوده اند. متاءسفانه که این دانشگاه و نتیجۀتحقیقات ارزشمندش در جریان جنگ دوم جهانی در اثر بمباردهای متفقین از بین رفت اما پیام این تحقیقات که همانا عدم تحریف قرآن است، برای همیشه زنده و جاوید است.
خلاصه کلام اینکه قرآن کامل و جامع است. متن قرآن از هر تحریف و جابجایی مبراست. تدوین درست مُدّوین قرآن چنان شفاف و با امانت داری صورت گرفته که جای کوچک ترین تردید و سوال برانگیزی را نیز باقی نگذاشته است. اکنون برای پذیرش و یا عدم پذیرش آن به عنوان کلام خدا تنها دو راه می ماند اینکه با صداقت دل را به حقیقت سپرده و به آن ایمان آوریم و یا اینکه چشم روی حقیقت بسته و منکر نور خورشید باشیم.
احادیث و سخنان پیامبر بزرگوار اسلام(ص) نیز به عنوان دومین منبع اسلامی با دقت فراوان و با شیوه های معتبر علمی بعد از پیامبر در قرن دوم هجری توسط دانشمندان مسلمان جماوری گردید. نحوۀجماوری احادیث صحیح پیامبر برین گونه بوده است که تنها احادیثی معتبر دانسته می شد که توسط گروه راویان موثق، راستگو و درستکار به یکی یا چندتن از اصحاب پیامبر(ص) برسد. در جماوری احادیث سعی فوق العاده صورت می گرفت تا احادیث غیر صحیح وارد منابع اسلامی نشود بدین لحاظ هزاران حدیث که معیار علمی فوق را نداست یعنی راوی های آن قابل اعتبار نبودند رد گردیده و غیر صحیح شناخته شده اند.
شبهاتی در مورد الوهیت مسیح حتی در کتاب های مقدس:
حتی در خود اناجیل مقدسه موارد کثیری موجود است که الوهیت عیسی و نظریۀتثلیث را زیر سوال می برد. در کتب مقدس حداقل در 20 مورد به آیاتی بر می خوریم که حضرت عیسی(ع) نماز می خواند و دعا می کند. به منظور اختصار تنها مرجع آن را ذکر می کنم:
- متی:14:23, 19:13, 26:39, 27:46, 26:42-44
- مرقس:1:35, 6:46, 14:35-36
- لوقا:3:21, 5:16, 6:12, 9:18, 9:28, 11:1-4, 22:41
- یوحنا: 14:16, 17:1, 17:9, 17:11, 17:15
با مراجعه به آیات فوق خواهید دید که مسیح نماز می خواند. سوال این جاست که اگر مسیح خودش مرتبه خدایی داشته است پس برای چه کسی نماز می خوانده است و چرا؟ مگر کسی که خودش قادر و بی نیاز است پس چگونه ممکن است اظهار عجز و بنده گی به درگاه دیگری بکند؟
موارد زیر نیز قابل تامل است:
مسیح و خداوند خواسته های متفاوت دارند.(متی 26:39)
مسیح به خاطرتقاوت خود با خدا، الوهیت خویش را رد می کرد. (متی: 19:16-17، مرقس: 10:17-18 ، لوقا: 18:18-19)
در زمان حیات مسیح، حواریون و دیگر یاران او، وی را پیامبری از سوی خدا می دانستند. و آنها ادعا نکردند که مسیح روح تجسد یافتۀخداوند در پسرش است. (لوقا 7:16, 13:33, 24:19، مرقس 4:19)
با این حال آنانی که قایل به تثلیث و تجسد خداوند در مسیح و فرزند قرار دادن او با خدا هستند با این موارد در کتب مقدس خود چگونه دلخوش کرده و با چشم بسته حقایق را انکار می کنند و در راه نادرست خویش روانند.
سفرم از کاتولیک مسیحی به توحید اسلامی:
بر اساس یافته هایم بعداز تحقیقات متمادی در مورد تاریخچۀمسیحیت، تصمیم گرفتم تا خودم را از بدعت ها و خرافه های که پولس در تعالیم مسیحیت بوجود آورده بود، رها سازم. خرافۀچون تثلیث – عقیدۀموهومی که در تعالیم مسیح و حواریونش جای نداشت بلکه 381 سال پس از مسیح توسط کلیسا پدید آورده شد.
مسئله الوهیت مسیح نزد هر فرد مسیحی نیز یک معمای پیچیده و مغلق است. که پذیرش مسیح را هم به عنوان یک انسان و درعین حال پسر خدا و هم ریف او، بسیار مشکل و دور از منطق باور عاقلانه می سازد. من نیز تا این که به نتایج قطعی تحقیقاتم در مورد الوهیت مسیح برسم ازین معماها عبور نمودم.
به باور من، طول حیات بشر هرگاه انسان ها از ساحل تعالیم الهی فاصله گرفته اند و در امواج جهالت و شرک فرورفته اند خداوند پیامبرانش را برای به ساحل نجات رسانیدن آنها فرستاده است. در زمانی که میبایست خداوند آخرین حجت خویش و خاتم انبیاء را برای رهنمایی بشر بفرستد می بینیم که تماماً شبه جزیرۀعرب را شرک و بت پرستی فرا گرفته است و در عالم مسیحیت نیز خرافه های بدتر از شرک عرب چون فرزند قراردادن برای خدا و شریک آوردن به ذات او نیز بیداد می کرده است، پس لازم می نموده است تا خداوند طبق سنت الهی اش پیامبرش را برای اصلاح نسل بشر و سوق دادن آنها بسوی عبادت درست و بنده گی درست برای خداوند نازل نماید.
در قرآن 25 پیامبر با ذکر نام آمده است که همۀآنها به جز سه پیامبر در منابع یهود و مسیحی نیز آمده است:
1. حضرت آدم(ع)
2. حضرت ادریس(ع)
3. حضرت نوح(ع)
4. حضرت هود(ع)
5. حضرت صالح(ع)
6. حضرت ابراهیم(ع)
7. حضرت اسماعیل(ع)
8. حضرت اسحاق(ع)
9. حضرت لوط(ع)
10. حضرت یعقوب(ع)
11. حضرت یوسف(ع)
12. حضرت شعیب(ع)
13. حضرت ایوب(ع)
14. حضرت موسی(ع)
15. حضرت هارون(ع)
16. حضرت ذی الکفیل(ع)
17. حضرت داود(ع)
18. حضرت سلیمان(ع)
19. حضرت الیاس(ع)
20. حضرت الیسع(ع)
21. حضرت یونیس(ع)
22. حضرت ذکریا(ع)
23. حضرت یحیی(ع)
24. حضرت عیسی(ع)
25. حضرت محمد(ص)
حال زمان آن رسیده بود که من با صدق دل و قناعت فکری به دین مقدس اسلام وارد شوم. گرچه چنانچه در اول ذکر کردم مطالعه ام در مورد اسلام به منظور ازدواج با آن زن مسلمان شروع شده بود، اما حالا برایم مهم نبود که با مسلمان شدنم این ازدواج صورت پذیرد یا نه. زیرا من اکنون به آنچه گمشده ام بود دست یافته بودم که بسیار با ارزش تر از هدف اولیۀمن بود.
دور شدن من از مسحیت و تشرف به اسلام به این منظور نبوده است که مسیحیت را زیر سوال برده ام بلکه من مسیحیتی را رد می کنم که پولس و پیروانش اساس و بنای آنرا با خرافات و هواهای نفسانی خویش برای جلب توجه امپراطور روم و جذب رومیان به مسیحیت، گذاشتند و به اصل دین مسیح خیانت نابخشودنی را مرتکب شدند. متاسفانه اکثریت مسیحیت مدرن امروزه کاتولیک رومی، ارتودوکس شرقی و پروتست ها بر اساس تعالیم پولس استوار است.
در دایره المعارف کاتولیک آمده است که آریانیزم Arianism(نفی الوهیت عیسی، اعتقاد به این که عیسی(ع) با وجود همه پاکی و قداست، پسر خدا نیست) هرگز در طول تاریخ مسیحیت رواج نبوده است در حالیکه در جاهای دیگر اعتراف می کند که چهره های برجستۀچون اسحاق نیوتن و ملتون به آریانیزم اعتقاد داشته اند. چرا در مورد آریانیزم در مسیحیت، درحالیکه فرقه ای از مسیحیت است، پنهان کاری صورت می گیرد. به این جهت که اسلام از 1400 سال بدین سو علمدار نفی الوهیت مسیح بوده است. هیچ فرقه ای از مسیحیت کاتولیک، پروتست و ارتودوکس هیچگاه کوچک ترین قدمی برای سازش با آریانیزم بر نداشته اند. چرا مسحیت به سرعت سیر نزولی خویش را از نظر نفوس و جغرافیای مرزی در جنوب مدیترانه طی می کرد. علت آن این بود که مردمان جنوبی مدیترانه قبلاً پیرو آریانیزم بوده و اکنون پیرو دین اسلام هستند.
با آشنا شدن به آموزه های اسلام حقیقت را در مورد حضرت عیسی(ع) یافتم. زیرا اسلام آخرین پیام خدا برای بشر بوده و حقیقت دین موسی و عیسی را –بعداز آن که توسط مغرضین به انحراف کشیده شده است- برای مردم بیان کرده است. اکنون می توانم با جرأت بگویم که حضرت عیسی(ع) یکی از پیامبران بزرگ الهی برای بنی اسرائیل بوده است که اسلام ایشان را به عنوان پیامبر الوالعزم، مقام خاص و بلند بخشیده است. و جناب ایشان از افتراعات دروغینی که به او نسبت داده اند پاک و مبراست. او نه تجسد الهی در نسل بشرست و نه هم فرزند خدا.
اوایل فکر می کردم اگر مسلمان شوم به مسیح خیانت کرده ام. اکنون عقیده دارم که من قبل از مسلمان شدم به مسیح خیانت می کرده ام زیرا در مورد او دروغ های را باور کرده بودم که او از آن بیزار است و اکنون با اسلام آوردنم و اصلاح عقیده ام در مورد او می دانم که او از من خشنود است.
در حقیقت پیامی را که پیامبر اسلام(ص) آورده است از همان چشمۀزلال پیام ابراهیم، موسی و عیسی است. همچنان که مسیحیت ادامۀوحی شریعت موسی بود، اسلام آخرین پیام الهی برای نسل بشر و تکمیل کنندۀدو شریعت قبلی بود. در حقیقت امروز هرکس مسلمان است، هم یهودی واقعی است و هم مسیحی واقعی.
گام برداشتن برای یافتن حقیقت فضل بزرگی است از سوی خداوند که برای هرکس که بخواهد می دهد. و برای هرکس که این فضل بزرگ نصیب می شود باید خداوند را سپاس گذار باشد. این فضل برای من توسط یک زن مسلمان نصیب شد. من فقط از روی تمایل به ازدواج با آن زن به اسلام روی نیاوردم، بلکه با سبز شدن آن زن سر راهم جرقۀدر فکرم درخشید. جرقه ای که مرا به سوی تحقیق در مورد اسلام کشانید و حقیقت را برایم نمایان ساخت. و تحفۀاسلام را برایم هدیه داد.
با این تحقیقات مسیحیت را با عقاید امروزی اش رد کردم زیرا دیگر نمی توانستم به تثلیث ایمان داشته باشم و مسیح را خدا بدانم. پس از صمیم دل به خدای یکتا ایمان آوردم و از شریک قرار دادن به برأت جستم. و در اسلام این آیین مقدس با خدایم پیمان بستم که:
لا اله الا الله محمد رسول الله.
هیچ معبودی جز الله متعال نیست و حضرت محمد(ص) پیامبر خداست.
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ )1(اللَّهُ الصَّمَدُ )2(لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ )3(وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ )4( ﴿سورۀاخلاص آیات 4-1﴾
بگو اوستخداى یگانه، خداى صمد (ثابت متعالى)، (کسى را) نزاده و زاده نشده است، و هیچ کس او را همتا نیست.
مطالعۀاین مقالۀتحقیقی را برای مسلمانانی که در غرب به اسلام گرویده اند و هم برای آنانی که در جریان تحقیق در مورد اسلام هستند، توصیه می نمایم. و امیدوارم که با مطالعه این مقاله حقیقت مسیحیت را دریابند و ارتباط اسلام با مسیحیت را که هر دو از ادیان بزرگ الهی هستند را بدانند و از انحرافاتی که مسیحیت در تاریخ کلیسا توسط پولس و پیروانش به آن مواجه شد، را درک نموده و به حقیقت اسلام پی ببرند.
وظیفۀمهم ما اینست که با درک حقیقت مسیح و تحقیق در مورد دیدگاه اسلام، حقایق مسیحیت را به دیگران برسانیم و نگذاریم که گروه های تبشیری افکار مسلمانان را در مورد اسلام منحرف سازند. خصوصاً در مناطقی که اکنون گروه های تبشیری با بی نهایت بی رحمی در حال فریب دادن افکار جوانان مسلمان هستند و با هزینه های هنگفت می خواهند مسلمانان را از دین و آیین اسلام به مسیحیت منحرفۀامروزی بکشانند و سرمایه ایمان آنها را بربایند. طبق ارشاد قرآن:
)ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ(﴿سورۀنحل125﴾
با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به (شیوهاى) که نیکوتر است مجادله نماى در حقیقت پروردگار تو به (حال) کسى که از راه او منحرف شده داناتر و او به (حال) راهیافتگان [نیز] داناتر است.
با اهل کتاب به احسن ترین شیوه به مجادله بپردازیم و افکار مسیحیان را در مورد حقیقت مسیح روشن سازیم که تثلیث عقیدۀانحرافی پولس و پیروان اوست، نه عقیدۀاصلی مسیحیت. و آنان را با اندرز نیکو به توحید اسلامی دعوت نماییم. زیرا این رسالت ماست.
یادداشت: تمام مراجع ذکر شده از کتب مقدس از «Good News Bible» چاپ دوم 1994 مربوط به کاتولیک روم (Nihil obstat) اخذ شده است که از سوی منابع مسیحی کتاب دور از اشتباه تلقی می گردد.
--------
یادداشت: تمام مراجع ذکر شده از کتب مقدس از «Good News Bible» چاپ دوم 1994 مربوط به کاتولیک روم (Nihil obstat) اخذ شده است که از سوی منابع مسیحی کتاب دور از اشتباه تلقی می گردد.
منابع انگلیسی برای تحقیق بیشتر:
1. Arius - biography from Encyclopaedia Britannica
2. Arianism - Encarta entry
3. The Arian Controversy
4. A Chronology of the Arian Controversy
5. Arianism - unsympathetic entry from the Catholic Encyclopaedia
6. The Foundation of an Imperial Church - ORB Online Encyclopedia entry
7. Explanation of the concept of Trinity - Encarta entry
8. Unitarianism - Encarta entry
برگرفته:ازاندیشه سبز